محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1753
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
27 - و بنهاد نزديك سوى ايشان ، گفت : آيا نخوريد ؟ « 1 » 28 - و بترسيد از ايشان بترسيدنى ، گفتند : مترس ، و بشارت دادند او را بغلامى دانا « 2 » 29 - پيش باز آمد زن او اندر آنجا بآواز و همى گفت روى او ، و گفت : پيرى نازاده « 3 » 30 - گفتند : چنان تو را گفت « 4 » خداى تو ، كه اوست او با حكمت و دانا 31 - گفت كه : چيست كار شما « 5 » يا فرستادگان ؟ 32 - گفتند كه : ما فرستاده شديم سوى گروهى گناهكاران 33 - تا بفرستيم بر ايشان سنگها « 6 » از گل 34 - نامزده نزديك خداى تو گزاف كاران را « 7 » 35 - بيرون آورديم آنك بودند اندر آنجا از مؤمنان « 8 » 36 - و نه يافتيم اندر آنجا بجز يك خانه از مسلمانان 37 - و بگذاشتيم اندر آن آيتى آن كسها را كه مىترسند از عذاب دردناك « 9 » 38 - و اندر موسى چون فرستاديم او را سوى فرعون بحجّتى هويدا 39 - برگشت بسپاه خويش و گفت كه : جادوى « 10 » يا ديوانهء
--> ( 1 ) چرا نمىخريد ؟ ( صو ) ( 2 ) بدل اندر گرفت از ايشان بيمى . گفتند مترس ، و مژده دادندش بكودكى دانا . ( صو ) ( 3 ) سخت و لوله ؛ دست به روى خويش زد ، گفت : گنده پيرى نازاينده . ( صو ) ( 4 ) همچنين گفت ( صو ) ( 5 ) چه كارست شما را . ( صو ) ( 6 ) سنگى . ( صو ) ( 7 ) نشان كرده نزد خداوند قوم تباه كاران را ( صو ) ( 8 ) از گرويدگان . ( صو ) ( 9 ) و دست بازداشتيم اندر آنجا نشانى و پند مر آن كسها را كه بترسند از عذاب دردگين . ( صو ) ( 10 ) برگشت بگوشهء خويش و گفت جادوست . ( صو )